عبد الرحمن جامى

35

أشعة اللمعات ( فارسى )

بىامتياز شئون از يكديگر « 1 » و وى را به اعتبار تقيّد و تلبّس به اين شأن كلّى و يا صورت معلوليّت ، حقيقت محمّدى گويند « 2 » و اگر با آن ملاحظهء انتفاء اعتبارات كنند ، احديّت گويند و اگر ملاحظهء اثبات اعتبارات كنند ، واحديّت گويند ؛ و به اعتبار صلاحيت وى مر اعتبارين را كه همان حقيقت محمّدى است ، وحدت و برزخيّت اولى گويند ؛ زيراكه وى برزخى است جامع بين الأحديّة و الواحديّة ؛ و امتياز ميان اين اعتبارات در مرتبهء علم است و گرنه ظاهر وجود كه ذات است در مرتبهء خود [ در مرتبهء عين ] همچنان بر صراحت اطلاق خود است و هيچ تعيّنى و تعدّدى به وى راه نيافته است ؛ و بعد از آن تنزّل وى است به تفاصيل اين شأن كلّى و اين را تعيّن ثانى گويند ، به آن طريقه كه خود را به همهء شئونات الهيّه و كونيّهء ازليّهء ابديّه كه در آن شأن كلّى اندراج داشتند ، به تفصيل بداند يكى بعد از ديگرى ؛ به آن معنى كه چون عقل ملاحظهء آن‌ها كند ، حكم كند به تقدّم ذاتى بعضى بر بعضى و انتشاء بعضى از بعضى ؛ « 3 » نه آنكه به حسب زمان ، علم به بعضى متقدّم [ مقدّم ] باشد بر علم به بعضى ديگر ؛ زيرا كه علم حقّ سبحانه به همه اشياء متعلّق است - ازلا و ابدا - بىشايبه حدوث و تجدّد ؛ مثلا چون ذات متعلّق شده است به آن شأن كلّى جامع كه فوق آن مرتبهء لا تعيّن است و اين صورت علميّه حقيقت قلم اعلى « 4 » است ، از آن تعقّل منتشى شده است ؛ تعقّل ذات به شأنى ديگر كه آن حقيقت لوح محفوظ « 5 » است و سرّ در اين ، آن است كه ذات

--> ( 1 ) . كه اين مرتبه را مرتبهء احديّت و صفيّه گويند . احديّت و صفيّه از تعيّنات احديّت ذاتيّه است و اوّل طلوع و ظهور تشبيهش در مرتبهء واحديّت و قدر اوّل و تعيّن ذات ، به‌وسيله اسماء و اعيان ثابته و حضرت امكانيّه ، مىباشد . ( 2 ) . به اين اعتبار حقيقت محمديّه گويند كه اوّلين تعيّن او در آن مرتبه است ، و در مرتبهء قوس صعود ، " أو أدنى " گويند و احديّت و صفيّه ، وجود منبسط و عقل اوّل هم نيز گفته شده است . ( 3 ) . مثل‌اين‌كه علم بر حيات تقدّم دارد و اراده به قدرت تقوّم مىدهد يعنى قدرت بدون اراده تحقق پيدا نمىكند . ( 4 ) . يعنى تمام تعيّناتى كه در خارج تحقّق پيدا مىكند ، تعيّن ذات است - علما - در مرتبهء واحديّت ؛ يعنى بعد از قلم اعلى و حقيقت محمديّه كه لوح محفوظ گويند ، در روايات وارد شده است كه قلم و لوح هر دو ملك هستند كه قضا از قلم و قدر - كه آن را تقدير گويند - از لوح منبعث مىگردد . ( 5 ) . لوح همان كتاب مبين و نفس كليّه است ؛ بنابراين چهار قسم لوح وجود دارد : لوح قضا و آن عقل اوّل است ؛ دوم -